تبليغاتX
.::عشق بارانی::.


.::عشق بارانی::.

 

.:: توضیحات ::.

كاش ميدانستي كه ما را مجال ان نيست كه روزهاي رفته را از سر بگيريم و لحظه هاي بي بازگشت را تمنا كنيم........
كاش ميدانستي فردا چه اندازه دير است براي زيستن و چه اندازه زود براي مردن........

كاش ميدانستي يك الاله را فرصت يك ستاره نيست و به ناگاه بسته خواهد شد..............


 


.:: امکانات ::.

صفحه نخست
پست الكترونيك
 


.:: آرشیو ::.
 

بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

 


.:: آرشیو موضوعی ::.
 

 


.:: پیوندها ::.


0**0عاشق بي معشوق0**0 (محمد رضاي گل)
زندگي به سبك من(ازاده جوووونم)
گل هاي يخ زده(شفق و سارا جوووووووووووونم)
به هر كه گفتم عاشقم باور نكرد
عاشقي بد درديه (مهدي عزيز)
بادها خبر از تغيير فصل مي دهند(هامي عزيز)
مجنون ترين ديوانه ات (عاشق ترين پروانه)
دلشكسته تنها
زندگي كوتاه است اما احساس ابدي(عاطفه جون)
شور عاشقي(رويا جون)
اخرين نفس(مهبان گلم)
اشتياق(پيام عزيز)
يا تو يا هيچ كس ديگه (ستاره ي شب گل)
عشق.دوستي.صفا(بهامين عزيز)
عشق من (رامبد عزيز)
بوي گندم
عشق گم شده(صمد جونم)
يك شب
ابر.قطزه.باران...(باران عزيز)
رقص باران(زيبا خانم گل)
در حسزت ديدار تو اواره ترينم(ميلاد عزيز)
دل درد و درد دل(مجيد عزيز)
روياي هميشه با تو بودن(امير عزيز)
قصه ي عشق(پري دريايي)
رهگذر
خيانت(اقا رضاي گل كه طرفدار عشق پاكه)
دنياي پر از عشق(تنها)
همسفر جاده ي تنهايي(پريساي گل)
تنهاي تنها(ماني جون)
قلب مشكي
يك سبد لبخند يك لحظه غم(مونا جووون)
خب تو اگه دوست مي خواي من و اهلي كن(شازده كوچولو)
ما اگر مستيم بي گمان هستيم(رها جون)
ابر گريون(حميده ي گل)
شقايق گل هميشه عاشق
عاشقانه(عاطفه جووون)
به نام پرستويي كه در اسمان به انتظار توست(اواره ي عشق)
ستاره ي سهيل(مجيد گل)
شب تا سحر من بودم و لالاي تو(يلدا جون)
زندگي حس غريبيست كه يك مرغ مهاجر دارد(محمود عزيز)
روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم(اقا محمود گل)
عاشقانه(حامد گل)
دهكده ي غم(سعيد گل)
علي اقاي تنها
مسافر كوير
پسر عشقي
بنام خدايي كه عشق را افريد(محمد گل)
برو ديگه جايي نداري تو اين قلب شكسته(باران جونم)
يك قطره عشق
ميثم جوووووووووووون
به تو كه بهتريني(زهرا جان)
تيغ و رگ (داداش محود كه مثل خودم عاشق چاوشي)
دو راز عشق(سعيد و محدثه جووووووووووون)
دوستدار سكوت(عليرضاي گل)
*و اما عشق*(داداش مهرداد گلم)
0**0ته تقارييييييييييييييييي0**0(ابجي نازنين)
منو ره كن از اين حس تنهايي(بهزاد جون)
روزگار غريبيست....(محمد جون)
.•*. .*•.جینگل بلز و قاقالی لی.•*. .*•.
دل سوختگان(شهاب عزيز)
صداقت نخستين فصل كتاب است(محسن عزيز)
فقط خدا دوست دارم(محمد رضاي عزيز)



.::
قالب از ::.

 

نازنین

www.Naazanin.Com


 

خدا حافظی..اپ اخر.


 

      

  سلام....
بچه ها خداحافظ... ديگه تو اين دنياي به قول يه نفر "مجازي"جايي براي من نيست...منو به خاطر همه چي ببخشين....
بيشتر از همه از  (م) مي خوام كه منو ببخشه...
خدا نگهدار....

 


 

  امروز دلم تو را مي خواد . امروز دلم مثل هر روز تورا مي خواهد . براي هميشه راي ثانيه هاي زندگي ام كه بدون تو بي رنگند و براي دقيقه هاي تنهايي ام كه اگر نباشي مثل چند ساعت مي گذرند . وقتي نيستي انتظار مثل يك كابوس وحشتناك كنارم مي شينه و وقتي منتظرت هستم همه ي وجودم در يك آرزو خلاصه مي شود . آمدن تو

            **************************************

 

کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم

و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم

کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است

و گل غم به دلم وا شده است

کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو

کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد

کاش ميدانستي.......

کاش مي دانستي........

 

                         

 

آن روزهاي خوش با تو بودن را چگونه فراموش کنم !

 
اين روزهاي سرد و ساکت و تنها را چگونه تحمل کنم ؟
 
آن روزهاي افتابي با تو بودن را چگونه فراموش کنم !
 
اين روزهاي ابري و تاريک را چگونه تحمل کنم؟
 
آن همه تبريک گفتنها ؛ آن همه آرزوي خوشبختي شنيدنها را چگونه فراموش کنم !
 
اين همه دلسوزي و تمسخر شنيدنها را چگونه تحمل کنم ؟
 
" صـــــداي شکستن قلبم وغرورم را چگونه فراموش کــــنم "
 
ديگر مهم نيست خورشيد بيايد يا باران ببارد.......... !!!
 
ديگر مهم نيست من کجاي صفحه زندگي مثل ادمکي بي جان جابجا مي شوم......... !!!
 
چه اهميتي دارد که خوب باشم يا بد . زشت باشم يا زيبا ......... !!!
 
اصلا" باشم يا نباشم ......... !!!

              ***********************************

خيلي سخت است وقتي همه کنارت باشند و باز احساس تنهايي کني. وقتي عاشق باشي و هيچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتي لبخند مي زني و توي دل گرياني . وقتي تو خبر داري و هيچ کس نمي داند . وقتي به زبان ديگران حرف مي زني ولي کسي نمي فهمد . وقتي فرياد مي زني و کسي صدايت را نمي شنود . وقتي تمام درها به رويت بسته است... آن گاه دستهايت را به سوي آسمان بلند مي کني و از اعماق قلب تنها و عاشق و گريانت بانگ برمي آوري که: « اي خداي بزرگ دوستت دارم!» و حس مي کني که ديگر تنها نخواهي ماند.


 .پ ن :منو ببخشين...ديگه نمي تونم بمونم
پ ن :اين حرفم فقط براي (م)... ميدوني وقتي ديدم "جونم" و نوشتي"جون" چه حالي پيدا كردم؟؟؟؟؟؟
پ ن:اينم براي همون (م)...اون حرف اون شبم دروغ بود...اره..بازم دروغ..
پ ن:خاطرات اينجا ...همه و همه ...داغونم مي كنن...نتونستم بمونم.
بزرگ ترين دروغي كه تا حالا شنيدم:يكي بهم گفت"تو حتي اگه مال كس ديگه اي بشي...مورچه ي من باغي ميموني"
 

  
 
 لینک نوشته - نسیم - پنجشنبه هجدهم بهمن 1386
   

 

 

منتظرم...


 

      

  اهسته از كنار زندگي مي گذرم...نه براي مردن..نه!..من مرگ را جواب كرده ام.  .بلكه براي نديدن ...نشنيدن...حرف نزدن...و پنهان شدن...
اهسته از كنار زندگي مي گذرم و به كلمه هاي  معصوم اين نامه ها پناه مي اورم.

  خيلي ها گمان مي كنند نامه نوشتن تنها مربوط به ادمهايي است كه از هم فاصله ي جغرافيايي دارند..اما ادمهايي هستند كه جغرافيايي دروني شان از هم فاصله دارد..حتي اگر كنار هم باشند.
فاصله ي دروني را نمي شود باكلمه پر كرد.
اين كه من مدام دارم براي تو نامه مي نويسم به خاطر اين است كه هنوزنمي دانم تو چه نسبتي با من داري و چقدر از من فاصله داري.


  باور كن اين روزها هر كس در تنهايي به فكرم مي ايد بي هيچ فاصله اي از خودم مي رانمش....اخر در تنهايي به هر كس نمي شود فكر كرد.


  فكر تنهايي . تنهايي فكر است..فقط كساني تنهايي فكرم مي شوند كه جزئي از من هستند و نسبت روحي با انها دارم.


  با همه ي اين حرفها من فقط يك نفرم. يك نفر كه فكرهايش را در قدم زدنهاي طولاني به دست مي اورد و هميشه در اين قدم زدنها هراس دارد كه به چهار راه برسد...
هميشه از چهار راه بدم مي ايد. حتي در پياده روهايم سعي مي كنم مسيرم را طوري انتخاب كنم كه به چهار راه نرسم.
چهار راه برايم ازار دهنده است..هر وقت به چهار راه مي رسم مجبور مي شوم به چهار چيز فكر كنم : "مرگ . زندگي . گناه . عشق"
مرگ و زندگي را مي شود با يك بده بستان فلسفي با هم اشتي داد و به يك فكر تازه رسيد..
اما گناه و عشق هيچ گزاره ي مشتركي با هم ندارند و هيچ فكري به حالشان نمي شود كرد.
همين است كه هر بار به چهار راه مي رسم فقط چشمانم را مي بندم و سعي مي كنم به هيچ چيز فكر نكنم...حتي به فكر نكردن كه خود باز نوعي فكر كردن است.

 

اصلا اين روزها به شناسنامه ي ادمها اعتماد ندارم . به ان نام و فاميلي و تاريخ تولد و ....
دلم مي خواهد بعد از اشنايي با هر كس  . با توجه به شناختي كه از او پيدا مي كنم . خودم برايش شناسنامه صادر كنم با نام و فاميلي و تاريخ تولد تازه.
يه جورايي فكر مي كنم شناسنامه ها تحميلي هستند...

 


 

مي دانم فاصله ي چنداني با من نداري ..مي دانم جاي دوري نرفته اي ..اما كاش مي دانستم كجاي حوصله ام پنهاني كه بي قرار تر از باد دنبالت مي گردم
مي گويند در ايستگاه ماه نشسته اي و سراغ اسمان هفتم از ستاره ها مي گيري ولي من حتي رو يايت را در غبار مي بينم..سنگواره اي بر سكه ي سرگردان ماه...
و به قولي كه داده اي مي انديشم....به نيامدنت.

 

                

 

پ ن:۴ تا از امتحانامون موکول شد به بعد....عجب حالی دادااااا...

پ ن:  بوی محرم می یاد....بچه ها منم دعا کنید...

پ ن:هوا خیلی سردددد.....مواظب خودتون باشین.

 

 

  
 
 لینک نوشته - نسیم - سه شنبه هجدهم دی 1386
   

 

 

شب بلند عاشقا..


 

    
  اونقدر  برات نامه مي نويسم و مي گم دوستت دارم تا دل تو هم به دل من راه پيدا كنه...
  چند ساله كه من به اين ضرب المثل دل خوش كردم و دست از تو نمي كشم....
  همه مي گن دل به دل راه داره.......پس چرا تو اين همه به من بي توجهي؟؟؟؟؟
  نكنه اين راه يه راه يه طرفه از قلب من به تو باشه..........

         

 

  تو اين بلند ترين شب سال كاش مي تونستم تا صبح كنارت باشم و باهات نجوا كنم...كاش مي شد حست كنم...
  حتي نمي دوني من دوستت دارم....
  ولي همين كه ميدونم تو و عشقت با هم خوش هستين برام كافيه...
  تو اين شب بلند عاشقا ...من بازم به عشقت حسوديم شد...
  كاش من عشقت بودم......
  يلداي تو و عشقت مبارك.... عشق از دست رفته ي من

 

                 

  
 
 لینک نوشته - نسیم - جمعه سی ام آذر 1386
   

 

 

..هیچ وقت فراموشت نمی کنم...


 

    

  امروز هم منتظرت نشستم تا بيايي.

.

  و با نگاه سبزت خاطرات روزهاي فراموش شده راانو        زنده كني...

 

  اما تو نيامدي و انتظارم بي سرانجام به پايان رسيد...

 

  كوله بارغم هايم را برمي دارم و باز مي گردم به دياري كه  به ان تعلق دارم...

 

  باز در اوج اميد و انتظار مي نشينم تا بيايي و نگاهم كني...

 

  و من نيز چشم در چشم تو       "عشق را باور كنم "

 

 

 

 

  

  

  چقدر زمستان امسال بد شروع شد...نمي دونم...شايد برا بعضي ها خوب بوده....

 

  اپ اين دفعم يه جورايي مربوط مي شه به رفتن يكي از دوستام ...

از پيشمون رفت...

 

  حالا ديگه به جاي اينكه هر روز ببينمش ...دو هفته در ميون ميبينمش..

  من كه امسال تنها شده بودم...تازه داشتم يه جورايي به بچه هاي جديد عادت مي كردم كه....................

 

  هيييييييييييييييييييييييييييييييي....

 

  خيلي دلم گرفته....تا حالا اينجوري نبودم.....

 

  نيلوفر جووونم اگه رفتي اشكال نداره...

 

  شايد لياقت اينكه كنارت باشم و نداشتم...

 

  ولي اينو بدون هميشه به يادتم......دوستت دارم.....

 

  

 

 

  

  تو را به دادگاه خواهند كشيد.

.

     شايد به حبس ابد محكوم شوي. .

 

        اثر انگشتت را روي قلبي شكسته يافته اند....

 

             

 

 

   

  چقدر دوست داشتم حرفهايم را بفهمند..

 

                                         نگاهم را درك كنند...

  چقدر دلم مي خواست يك نفر از من بپرسد..

 

                          چرا نگاهت اين قدر غمگين است...

 

  گويند كه خدا هميشه با ماست..

  اي غم...

  نكنه خدا تو باشي......!!!

 

 

 

     

 

 

  اينم باز تقديم به نيلوفر جونم...

 

   قسم به عشق...

 

    قسم به شمعي كه در دل تاريك شبها مي سوزد...

 

    قسم به پروانه كه به دور شمع مي گردد و مي سوزد...

 

    و قسم به اشكي كه به گونه ي عاشقم هميشه جاريست و مي چكد...

                        " هرگز فراموشت نمي كنم "

 

   

 

 

 

  

        هوا بوي نم گرفته

                                  دوباره دلم گرفته

       صداي گريه ي بارون

                                   تو خيابون دم گرفته

 

 

       

 

 

  
 
 لینک نوشته - نسیم - چهارشنبه هفتم آذر 1386
   

 

 

بی حضور تو...


 

      

  براي كسي مي نويسم كه در تن خسته و رنجورم با نيروي عشقش ..

 

  حس نشاط و زندگي افريد..

 

  براي كسي مي نويسم كه در تنها با كلامش اشنايم و با چهره اش بيگانه..

 

  فقط اين را مي دانم كه كسي هست كه نور اميد را در دلم كاشته...

 

  اي كاش حضورش تنها در خيالم نبود...

 

  اي كاش هميشه با من بود.....

 

 

 

 

 

  

  

  اگر من و تو دو برگ بوديم..هنگام پاييز..

 

  زودتر از تو مي شكستم .. و.. مي افتادم..

 

  تا هنگامي كه تو مي افتي ....

                                      تو را در اغوش بگيرم...

 

 

         

 

 

 

     

  چشمهايت .....

                        زمين سبز محبت بود و من قانون جاذبه اش را

 

  وقتي فهميدم كه.....

                        سيب يرخ دلم افتاد.....

 

 

  

 

 

 

 

 

  روح ما بي مرز است.....

                        

                         روح بي مرز دنبال ازادي است...

 

  و ازادي يعني عشق....

 

 

 

 

 

 

  
 
 لینک نوشته - نسیم - شنبه بیست و یکم مهر 1386
   

 

 


 

       بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت..

  عاقبت چرخ فلک این عشق را از ما گرفت..

  شادمانی بود و من بودم و تو بودی و عشق بود..

  عشق . شادی با تو رفت..

  وغم مرا تنها گرفت..

 

 

 

  برای همیشه مثل مروارید در صدف دلم نگه می دارمت...

 

             

  
 
 لینک نوشته - نسیم - جمعه بیستم مهر 1386
   

 

 


 

    

سردي وجودت را با پاييز غم من به دور بريز . ...

به شانه هايم تكيه كن... بگذار نغمه ي سبز بهار يكي شدن را در گوش تو زمزمه كنم...

مي دانم از پاييز بيزاري . اما من پاييز نيستم كه ارزوهايت را به تاراج ببرم....

من حديث روشن بهارم. با من از دوري هايت بگو....

مي خواهم تو را بفهمم......

مي خواهم تو شوم تا ديگر فراموشم نكني....

 

 

 

                     

 

 

 

 

    

  
 
 لینک نوشته - نسیم - یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
   

 

 


 

    

  يك نفر...

 

                    يك جايي...

 

                                                     تمام رويايش لبخند توست....

 

  و زماني كه به تو فكر مي كنه...

  احساس مي كنه كه زندگي واقعا با ارزشه...

 

 

 

 

 

 

 

  پس هر گاه احساس تنهايي كردي...

  اين حقيقت ا به خاطر داشته باش....

 

  يك نفر...

 

                            يك جايي...

 

                                                      در حال فكر كردن به توست..

 

 

  

 

 

     

 

 

   

 

 

   .

 

  
 
 لینک نوشته - نسیم - سه شنبه ششم شهریور 1386
   

 

 


 

    

باز هم بنام تو...

 

سلامي به زيبايي چشمانت و گرمي نگاهت و شيريني كلامت...

اري...باز هم منم....همان ديوانه ي هميشگي تو و چون هميشه ساده و كوتاه و مختصر....

دست نگهدار...كوتاه مي گويم....

عذرم را بپذير كه سر نازنينت را با شعرها و پريشان گوييهاي خويش به درد مي اورم و وقت با ارزشت را مي گيرم....

اما بدان همه اينها تنها و فقط به خاطر تو بود...

وبه اميد انكه در تو اثر كند و بازگردي..

هميشه گفته ام كه نمي توانم چون مريم لطيف بگويم وچون سهراب تازه و نو و چون نيما پر معنا چه رسد چون خواجه...

اما ساده گفتم و بي تكلف . حرف دل دردمند عاشقم بود و هست...

پس زشتي رخسارم و نا زيبايي صدايم و نا موزوني كلامم را به اين دل عاشقم ببخش...

و بدان كه ديگر باك ندارم ز هيچ چيز و...

                               

                            تو را مي خواهم...

                                          وبه اندازه ي بي حد خودت دوستت مي دارم.

 

                                                                         عاشق هميشه منتظر تو.

 

 

      

               

 

 

 

         

عشق يعني عاشق شيدا شدن                         عشق يعني گم شدن پيدا شدن

عشق يعني لاله ي پرپر شدن                        عشق يعني در رهش بي سر شدن

عشق يعني دائما در اضطراب                        عشق يعني تشنگي در شط اب

عشق يعني هفت وادي بي كسي                     عشق يعني روز و شب دلواپسي  

 

 

   

 

 

 

  

  
 
 لینک نوشته - نسیم - دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
   

 

 


 

    

 

بنام تو...

   

    اي شكوفه ي بهاري تو را با من پاييزي چه كار؟....

تو انگاه كه شميم عطر شكوفه هاي بهار نارنج و ياسهاي كوچك باغچه به مشام منتظران و چشم به راهان نو رسيده رسيد...متولد شدي و بر ديده ي فروردين منت گذاشتي و...........

من چه؟؟؟؟........

در ميان خزان وپاييز و برگ ريزان سرو قامتان و در ميان رگبارهاي شبهاي باران زده ي پاييز....چشم به اين جهان گشودم.....

غافل از ان عاقبت شومي كه پاييزبرايم رقم زده بود. من قصد نفي پاييز و باران را ندارم زيرا كه پاييز فصل عشاق است و شبهاي پاييزپناهگاه و معبر قدمهاي خسته ي عاشق..........

پاييز حسب حال عاشق است و برگ ريزان نمادي از گذار لحظه ها و باران انيس تنهايي و خلوت او...........

اما مي خواهم بگويم تو بهاري هستي و من از جنس پاييزم..........

بهار فصل امدن است و پاييز فصل رفتن......نه تضادي نيست..............

هر چه هست تفاهم است و اشتراك...........

زيرا اگر پاييز نبود بهاري معنا نمي يافت و اگر بهار نبود............

زبانم را دندان گرفتم تا از نبود بهار نگويم..زيرا اگر بهار نبود پس تو كي

مي امدي و من بي تو..........

اشتباه گفتم...اگر تو نبودي مني هم نبود كه بخواهد بي تو باشد.........

من وجودم عاريتي است از وجود تو..........پس..

به حق خودت كه والاتريني برگرد.........

همچون بهار كه روزي مي رود و روزي باز مي گردد..

ومن....

              چشم  به انتظارامدنت دوخته ام عزيز دل....

 

عشق يعني دلبري دلدادگي    

                                             عشق يعني غربت و وا ماندگي

 

 

 

 

 

                          

  
 
 لینک نوشته - نسیم - دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386